نجم الدين ابو الرجاء قمى
156
تاريخ الوزراء ( فارسى )
كس نديده بود . آنكس كه نهاب وهاب باشد ، همچون مار باشد كه در دندان او زهر باشد ، و در گوشت او ترياك . او نه بر سيم خويش شفقت بردى ، نه بر سيم مسلمان . چون بوريا پربند و شكم بود . هركجا يسارى ديدى ، اگر به قرض بودى و اگر به قهر ، كمند طمع آنجا افگندى . چون ماه در همهء آبهاى روشن غواصى كردى . نقب در آسمان بردى . وجوه انگيختن او هنوز معتدى نشده است . زهرمار اگرچه مار نمانده باشد ، قاتل باشد . اگرچه دبير و معامله ( 136 پ ) شناس بود ، سخن از سرپنجه گفتى . همچون زرق بود كه هركجا زر بيند ، بربايد . در اين عهد با جماعتى خداوندان شمشير و قلم به قصد مخلص الدين ساوى متفق شد ، او را گرفتند و به قلعهء طاوس بردند و هلاك كردند . روزگار شيشهء احتشام او بر زمين زد . ميان او و مخلص الدين وحشت قايم بود ، از پس يكديگر چاه مىكندند . اگرچه در مخلص الدين از مردى ، جز مردمك چشم نبود ، خطاب معين الدين كه همشهرى او بود ، خارج آمد . مؤيد الدين محمد بن ابى الهيجاء ، به حكم آنكه چون گرگ دم زدن او از گرسنگى بيشتر بود كه از سيرى ، هچو وزير شمس الدين كرده بود و گفته ، مصراع : در دست وزارت از تو خرتر ننشست . اين معنى به سمع شمس الدين رسيد . مؤيد الدين بدين سبب به بغداد بازاستاد ، و آن توقف اقبال او بود . چون سلطان مسعود با جوار ايزد ، عزاسمه ، رفت ، و امير المؤمنين ، المقتفى لامر اللّه ، عراق ( 137 ر ) خرج كرد ، او عارض و كاتب جنس بود . تغير شمس الدين صلاح كار او آمد . بسيار جاى باشد كه زهر شفا دهد . رنجى كه به دل مؤيد الدين رسيد ، آسيب تغير شمس الدين چون شق قلم بود كه بدان به اصلاح آيد . شمس الدين ، وزير مؤيد الدين ابو على را از نيابت ديوان استيفاء معزول كرد ، و